اهل دانشگاهم روزگارم بد نیست
نسبم شاید برسد به انیشتین...نیوتن...ارسطو...تالس!
اهل دانشگاهم من کتابم را وقتی می خوانم که شده آخر ترم
اهل خوابستانم خوابگاهم قفسی است
که هفت هشت نفری چون من شب همه شب بر کف آن می خوابند
فکر من در پی امرار معاش پی گرفتن وام از رفقا
یا پی گرفتن وام از جای دگر مثلا بانکی یا شاید جای دگر
یا که یک فرد دگر
گم شده است
من نمی دانم که چرا می گویند علم بهتر است از ثروت
چرا در کت دانشمندان پولی نیست
جور دیگر باید دید
علم را باید شست!
پول را باید جست!!!
رفیقم هم بدهکار است
بابت پول غذا
بابت پول کتاب
پدرش پشت دو بار آمدن چلچله ها چند وقتی است شده بازنشست...
او ز ماشین خودش تاکسی ساخته است...
او هم اهل دانشگاه است....روزگارش بد نیست.
+
نوشته شده در Sun 27 Apr 2008 9:51 توسط چهارم شخص مجهول
|